#741
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/12 | ساعت: 18:46
استارت آخرین روز کاری بصورت ریموت میزنیم
#742
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/12 | ساعت: 18:46
ی چیز همین الان تو اینستا دیدم: مهمترین درسی که سخته ی جوون تو ۲۰ سالگیش بگیره تو شخصیت اصلی داستان بقیه نیستی تو شخصیت اصلیه داستان خودتی!!!
#743
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/12 | ساعت: 18:46
هفتصد و چهل و سومین پست این وبلاگ در ۱۴۰۰/۱/۱ مینویسم. خیلی حرفا دارم خیلی. نمیدونم چرا جدیدا دستم به تایپ اینجا نمیره.تایم و فکر و حرف برای نوشتن خیلی دارم. امروز سررسید ۹۹ و اهدافمو نگاه میکردم به طرز غیر عجیبی به اکثرشون رسیده بودم بعد رفتم سال ۹۸
#729
◷
تاریخ انتشار: 1399/12/14 | ساعت: 19:01
خسته وله و با انگیزه تر از همیشه بقدری لذت میبرم مشغول تحلیل محصول فروشگاه شرکتم... بقدری عمق میرم نمیفهمم کی زود شب میشه شبم که میرسم مشغول کارای دیگه این روزا تنها انگیزه و امیدم کارمه خدایا شکرت.. رنگ مو خریدم موهامو رنگ کنم تغییر کنم یکم ولی راضیم از این وضعیت...
#730
◷
تاریخ انتشار: 1399/12/14 | ساعت: 19:01
cron job که نوشتم خیلی خوب جواب داد تو لاراول خیلی خوشحالم کرد میاد گارانتی ی هفته قبلش چک میکنه و اس ام اس میده... الان باید برم سمت event وcron job وqueue تو لاراول و ی چیز توپ بنویسم... امروز موهامو رنگ کردم واسه اولین بار و خوشحالترینم
#731
◷
تاریخ انتشار: 1399/12/14 | ساعت: 19:01
سرم و خنثی نمیفهمه چ خبره به ی سری چیزا فکر میکنم انگار من تو اون اتفاقا وبا اون ادما نبودم انگار داستان خوندم یا فیلمشو دیدم درحالی که خود خود خوو من کنار اون ادما زندگی کرده. ی سال با درد گذشت ی سالی که عجیب ترین تا الان بوده برام شاید سالای بدهم بگم عجیب تر از قبلیا اوموقع اتفاقاتی برام افتاده. خ...
#732
◷
تاریخ انتشار: 1399/12/14 | ساعت: 19:01
امروز یعنی ۵شنبه صبح رفتم ازمون استخدامی ایرانخوردو برخلاف میل خودم ثبت نام کرده بود و قطعا بدون امادگی رفته بودم جاهایی که با لبه تکنولوژی و افراد کارکشته هستن حتی اگه شرکت خصوصی کوچیک باشه و ببینم از مهارتم و استعدادم استفاده میشه وپیشرفت میکنم ترجیح میدم به جای دولتی و با تکتولوژی پایین و سطح دان...
#733
◷
تاریخ انتشار: 1399/12/14 | ساعت: 19:01
امروزم پیش سوسن اینا گذشت خیلی خوش گذشت از اون بیشتر خوشحالم برای پروژه جدید اینم ی سایت برای مهراده ولی نوعش فرق میکنه کل تحلیل و طراحی و بک اندش دست خودمه خدا میدونه من چقد ذوق دارم براش اینو بزنم قطعا بعد عید کار خوب تر پیدا میکنم با حقوق بهتر و از اینجا میرم. ادمای اطراف الانمو دوس دارم و تا این...
#735
◷
تاریخ انتشار: 1399/12/14 | ساعت: 19:01
خواب عجیبی دیدم خواب دیدم حامله ام! اونم اوایلشه تعبیرش خیلی شبیه حال و احوال الانم بود بمونه اینجا برای آینده تعبیر_خواب
#736
◷
تاریخ انتشار: 1399/12/14 | ساعت: 19:01
من بعد عید اینجا نمیمونم!!!! امروززززز دیگه تهش بود تهش این زندگی فقط سیلی زدن به ما رو بلده!
#737
◷
تاریخ انتشار: 1399/12/14 | ساعت: 19:01
شرکتی که هستم تو همه چی دقیقه دیروز اصلا چشم امید به حقوق نداشتم با ته حسابه ۳۰ هزاری چشامو باز کردم دیدم ۷ صبح واریز شده با اینکا جمعه بود. چ نعمتی بهتر از ساعت شناوری برای برنامه نویس جماعت. دوتا پروژه یکی ازبیس داریمش یکی ام که از صفر باید تحلیل و طراحی کنم بک اند لیست از چیزایی که باید یاد بگیرم...
#532
◷
تاریخ انتشار: 1399/1/28 | ساعت: 23:20
باز تصمیم گرفتم مهربون شم .بعضی وقتا خودم از جنگیدن خسته میشمدیگه اوضاع همینه باید عادت کنم ، چون هیچ کاریش نمیشه.میدونم باید سطح انتظاراتمو بیارم پایین تا بتونم خوشحال باشم و حال خودمو نگیرم.ی سردرد تو مخی نصفه شبی ول من نیست.
#533
◷
تاریخ انتشار: 1399/1/28 | ساعت: 23:20
vue js تا همون حد ی مثال که چجوری میتونه ی چیزی تو یجدول نشون بده ول کردم.میخوام باز برم سراغ لاراول.دقیقا من از هجدهم ماه پیش شرکت نرفتم و خونه ام و هیچ کار خاصی جز خوردن و خوابیدن و نهایتا چند باری آشپزی نکردم.حس تنفر از خودم و تنبلی پیش از حد و عذاب وجدان خیلی اذیت کنندس.میخوام شروع کردم اگه باز ...
#534
◷
تاریخ انتشار: 1399/1/28 | ساعت: 23:20
دیروز تا حد مرگ حالم بد بود بدترین روز تو عمرم بود جسمی نابود نابود بودم نبودی!!امروزم که اینجوری.دوس دارم بلند بلند گریه کنم.دوس دارم جوری زار بزنم که خالی شم.ی بغضی تو گلومه.خدایا بسه دیگه همش دوس داری منو از چاله در بیاری بندازی تو چاه.الان هیچکس جز خودم نمیدونه حالم چقد بده.تصمیم دارم زنگ بزنم ب...
#491
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/16 | ساعت: 14:36
من آدمیم که تو اوج خوشی تو اوج حال خوب خودم خودمو با فکرای بد نابود میکنم...همه چی خوبه من چرا اینجوریم آخه فکر کنم خیلی دارم ناشکری میکنم .امان از ذهن مریض ذهن مریض آدمو بیچاره میکنه.همه چی اونجوری که میخاستم شد طبق برنامه ای که اول امسال ریختم ولی نمیدونم چمه الان چی میخام باز واقعا چی میخام...چرا...
#494
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/16 | ساعت: 14:36
خیلی فاصله حس میکنم بین خودمون و این اصلا خوب نیست اصلااااااا
#496
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/16 | ساعت: 14:36
امروز حس کد زدن نیست.ی هفته ام نمونده به تحویل پروژه و دفاعش.حوصله هیچی نیست الکی الکی عصبیم.این حجم بی حالی عجیبه
#497
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/16 | ساعت: 14:36
ناراحتم ازت ناراااااااحتمی دل پرررررررر که خالی بشو نیست هر روزم بدتر میشه.کی میخام بفهمم من تو این دنیا تنهای تنهام تنهاااااااااااچرا نمیفهممم چرابفهم دیوونه تو تنهایی خودتیو خودتتتتتتتنها کسی که میت
#498
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/16 | ساعت: 14:36
ی چند وقتیه که از فضای نوشتن به کل دور شدم.موندم از چی بنویسم.از کدوم وضع.98 لعنتی که کوبوند ساخت مارو ولی خیلی زود داره تموم میشه.اون از اولش که با سیل شیراز شروع شد تا گرونی بنزینو کشته شده های آبان
#499
◷
تاریخ انتشار: 1398/12/16 | ساعت: 14:36
بازم بدجوری دلم از این دنیا و آدماش گرفته...حتی از نزدیک ترین آدمای اطرافم آدمایی که از وقتی چشم باز کردم کنارم بودن.کاش این روزای پر استرس ویروس و ضدعفونی کردن وتوهم کثیفی بره.کاش روزای بی پولیم باهاش بره و برنگرده.فکر کنم فقط خودم بدونم کامل تو دلم چ خبره...خدایا خودت کمک کن