2 ساعت خوابیدم از دیشب کلا و تا الان نخوابیدم
صبح زدم بیرون بخاطر ی سری کارا
بعدش رفتم خرید
فقط ی دختر میدونه خرید چقد میتونه خوشحال کننده باشه
خلاصه کلی صحنه و آدم کادو به دست دیدم
کلی از مغازه ها تمم زده بودن براش ....
کلییی راه رفتم
الان پادرد گرفتم
اصولا الکی ماشین همراهم میبرم
اصلا همینطوری الکی الکی راه میرم
بازم برگشتم محل خودمون و ی سری راه رفتن اینحا...
پدر پامو در آوردم
ولن اونی که میخواستم تبریک نگفت
ولی زهرا به یادم بود با خالم
با بچه ها صحبت کردیم روند تیمو عوض کنیم
با پشتکار بیشتر جلو بریم.
بازم کلی شوخی و خنده توخونه داشتیم
بعدش بحث و انتقال اطاعات با پدر جان..
با فائزه حرف زدم
طفلی بچه نذاشتم تو این مدت نزدیکم بشه
خلاصه که رو خوبی بود..
دارم قوی میشم
نصفه شبه برق رفت نتم پرید
متنم ی جاهایی پرید
دوباره تایپیدم
وای که دارم بیهوش میشم ..
دوراهی .....
ما را در سایت دوراهی .. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94