28 بهمن خستگی کلافگی

خرید بک لینک

امکانات وب

کم طاقت کی بودم من[خنده]

پدرم در اومد چ ترافیکی بودا

بعد 7 ماه دانشگاه رفتن این تاثیراتم داره

خیلی خستم

همسایمون ماشینو داشتم میاوردم پارکینگ باز ی چی گفت

همون همسایه بده

منم اومدم مستقیم تو اتاق

درو بستم زدم زیر گریه

الام بفهمن فکر میکنن بخاطر ی حرف گریه کردم

حالم دل خوب نیست

چرا هیچی خوبم نمیکنه

میخام فرار کنم از خودم

میخام یادم بره همه چیو

خدایا خودت درستش کن

بابام عصبیه این حالمو دید داره بلند بلند فحشش میده

اگه بفهمه چمه چی میکنه

میگذره این روزام چون میگذره

غمی نیست

بخند عاطفه بخند

بخند به خودت به همه چی

بخند به غمات غصه هات

بخند به بدبختیا

بقول شادمهر باید بگذرم از هرچی دارم

آره باید بخندم

انقد خندیدم انقد غمامو پشت گریه قائم کردم

انقدناراحتیامو ریختم تو خودم

کم طاقت شدم عصبی شدم سریع بهم میریزم

ولی نمیخام از این به بعد اینجوری باشم

با داد بزنم باید فریاد بزنم

الان سنه تفریحه الان سنه خوشیه

الان سن بی غمیه

پس چرا الان اینطوریم

نمیگذرم ازت ....

حتی اگه بخوای جبران کنی

دوراهی .....

ما را در سایت دوراهی .. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 4:36

صفحه بندی